|
شب به آرامی ، می گذارد پای در میانِ کوچه های شهرم مُژه هایم سنگین می زنم آبی سرد تا روَد خواب و باز بنویسم حرفی یا که تصویر کنم نقش رویایی سبز در کنار یک گُل یا روم بر سر ابر و کنم پروازی و شوم چون پرِ کاه و بگیرم از شوق و بگویم من باز چِقَدَر آزادم می زند انگشتم باز امشب تاول پلک خود می بندم می روم تا دریا تا کنار ساحل تا بشویَم خود را از تب و درد و کمی رنج امّا خواهم امشب گویم با تو از فردایم . مصاحبه جناب ذوالفقار شریعت با خبرگزاری ایلنا در خصوص ساختار شعر + نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 17:2 توسط مهرانگیز |
بلورین چهره ی دختر آفتاب با بوسه های تو خط خورد و او سر بر دامن شرجی شب گذاشت و بلند بلند گریه کرد .... و اما با معجزه ای که در گوشه ی لبخندش بود بر شانه های تو گل می کاشت و هر نسیم خوش آهنگی که از دستانش می آمد تو را به آغوش خود می خواند و تو در میان انبوه گیسوانش گم شدی .... + نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 14:14 توسط مهرانگیز |
سلام به دوستان عزیز رسماً آغاز فعالیت وبلاگ ارمیس 2 را اعلام می کنم . بدون شک موفقیت این وبلاگ در گرو راهنمایی ها و رهنمودهای شما دوستان عزیز میسر خواهد شد . لطفاً از نظرات سازنده خود بنده را بی نصیب نفرمایید . به زودی اولین پست رسمی ام را در وبلاگ قرار خواهم داد . + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 19:46 توسط مهرانگیز |
|
| |||||